ننوشتم هیچی ننوشتم چرا؟ واقعیت این که چندتا فرضیه توی ذهنم دارم و لااقل یکی شان آنقدری استخوان دار هست که هربار که به نوشتن فکر میکنم سر خودم داد نزنم که چه مرگت شد یکهو؟ مطلوب ترین و باور ناپذیرترین بهانه میتواند این باشد که قبل همه ی این گرانی ها کامیپوتر خریدم قبلی دیوانه ام کرده بود علاوه بر روانم کتفم هم درد میگیرد وقتی فکر میکنم ۴ کیلو را هر روز کشیدم بردم دانشکده. کامیپوتر خریدم و کیبورد فارسی جدیده راه دستم نیست جای ر و دال ش با قبلی فرق دارد. پ را هم ورداشته گذاشته آن گوشه کنار شیفت. بی خود و بی جهت. بهانه ی مقبول تر این است که حالم خوب نیست البته میتوانم اصرار کنم که نه اینقدر مقاله و کوفت و پایان نامه محتاط و چارچوب دارم کرده که نمیتوانم رها کنم و دو کلمه بی وحشت قضاوت بنویسم ولی این ها را از من قبول نکنید دارم مزخرف میبافم که موجه به نظر بیایم نه نه من حالم خوب نیست برای همین نمینویسم. فقط همین.
برچسب:
نویسنده: شیدا باقری