-
تاریخ: 1401/11/4 ساعت: 20:53
کلاسهام شروع شده، هفتهی گذشته به معرفی و خوشوبِش با همکلاسیها گذشت. نه نفریم و همه با کیلو کیلو کتاب خوانده و تجربهی زیسته به دوره آمدهاند. دانشکده همان اول هم برگبرنده را رو کرد و آلیس کسلر هریس را به عنوان مهمان دعوت کرد به دورهمی مجازی. واقعیت اینکه من همیشه اینطور وقتها با خودم فکر میکنم که آدمه...
غلامحسین
-
تاریخ: 1399/2/13 ساعت: 18:58
مامان میگفت شب قبل سفر پدر نشسته بود پای تختم و گریه کرده بود که خدایا این بچه ی من چرا اینطور شد؟ چرا خوب نشد؟ من خواب بودم و چیزی نفهمیدم ولی میشود گفت پدر همیشه همینطور ایستاده به نگرانی و تماشا. از وقتی تنها زندگی کردم یاد گرفتم پدر را خارج از قالب یک والد ببینم. میتوانم پدر جوان را تصور کنم که ...
۲۲ مرداد ۹۸
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:51
میخواهم از امشب یک چیزی بماند. چند شب قبل تر به دوست نزدیکی گفتم که من نیاز دارم برای لحظه هایی که مهم اند چیزی از خودم داشته باشم. چهار ماه اخری که تنها زندگی میکردم هر روز ساعت مشخصی از روز رو به دو
۲۸ می
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 5:52
ننوشتم هیچی ننوشتم چرا؟ واقعیت این که چندتا فرضیه توی ذهنم دارم و لااقل یکی شان آنقدری استخوان دار هست که هربار که به نوشتن فکر میکنم سر خودم داد نزنم که چه مرگت شد یکهو؟ مطلوب ترین و باور ناپذیرترین
With a burning cigar hanging out my mouth
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 5:52
من همیشه وقت بدی شروع میکنم یک ساعت است دمر روی تخت خوابیدم خوابم نمیبرد ولی اصرار دارم بیشتر بخوابم باتری لب تاب زیر ده تاست صبحانه نخوردم یعنی حتی هنوز مسواک هم نزدم و همش فکر میکنم کاش سیگار داشتم
نام من ریچل کوری است
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:01
کتاب را عصر آشنایی هدیه (قرض؟ هنوز هم مطمعن نیستم) داد و من تا رسیدم خانه گوشه ی مبل کوسن و پتو چپاندم و کتاب را دست گرفتم. از صفحه ی پنجاه به بعد بی وقفه اشک ریختم. این در حالی بود که سهمیه ی گریه ام برای امروز را مصرف کرده بودم. صفحه ۷۵ و ۷۶ نفسم بالا نمی آمد. افتادم به جان خودم هر منبع انگلیسی زب...
زین رو چنین بی سو شدم
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:01
با میم میرفتیم ناهار بخوریم و حرف بزنیم که حرف از گذشته ها شد و بحث به ناظری کشید. جرقه از همانجا خورد که من بین فولدرهای قدیمی گشتم و دیگر نشد که بیرون بیایم. چند قاب زنده از گذشته دارم که موسیقی ناظری در آن جاندار و پررنگ است اما اولین تصویر ذی نفس استادی است که دیگر ندارمش. بیست سالم نشده و استاد...
یار عزیز قامت بلندم - سهیل نفیسی
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:11
اولین بار سال گذشته شنیدمش. بیتا یک گلدان سفید برایم خریده بود. دوستی که ندارمش پیشنهاد داد اسمش را بگذارم برفی. برای برفی خواندمش بلند و با رقص. ترانه برای من مستی و سرخوشی می آورد اخر شب نور اتاق را کم میکردم و تنها منبع روشنایی اتاق چراغ مطالعه ی محبوبم بود. نور سفید و زرد روی برگهای نازک برفی می...
هشتم مارس
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 12:39
امروز هشتم مارس است و من زن هستم. قضیه از اینجا شروع میشود که من حدودا دو هفته پیش یک ویدیو دیدم از آلیسون مکگروگر با این عنوان که داروهای عادی مصرفی مثل یک مسکن ساده برای سردرد پیامدهای خیلی بیشتری برای زنها دارند. عنوان سخنرانی کسل کننده است و ایده ای نداری که قرار است چه چیزی بشنوی اما این ویدیو ...
نفسا حبس
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 12:39
اپلیکیشنم را بسته اند برای اعلام نتیجه. دیشب به خاطر حساسیت امپول زدم. شام سوپ و نان تازه خوردم زود خوابیدم و حالا بعد از طلاوع آفتاب دیگر خوابم نمیبرد. هزار بار صفحه ی دانشکده را رفرش کرده روی گوشی نوتیف ایمیلها را روشن گذاشتم ساعت عزیز را دستم کرده ام کلاه مامان را کشیدم سرم رو به پنجره نشسته ام و...
Le Trio Joubran
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 19:55
اول مهتاب یک آواتار سفید بود با گونه های قرمز و چشمهای مشکی شرقی ، بعد گودر توی پلاس خانه زده بود. موسیقی عربی را با او شناختم. کوتاه مینوشت. دو سال بود میخواندمش. بابا آن وقتها قارئة الفنجان گوش میکرد. ما نمیفمیدیم. بابا با عبدالحیم میخواند و معنی میکرد. فالگیر میشد پسرجوان میشد شعر را از بر بود. ت...
برای نگفتن
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 19:55
صفحه را باز کردم نوشتم: آنجایی؟ عصر اینستاگرام اسکرول میکردم شهرزاد از گیلتی پلژرش نوشته بود خواستم بنویسم خواستم بیایم بگویم گیلتی پلژر من تویی اسپیس بک گرفتم صفحه را بستم
particles -Olafur Arnalds
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 19:54
شاید چهارسال پیش از نوشته های سرور شاید هم بعدتر از کسی که فقط عکس اواتارش یادم مانده نه اسمی نه خاطره ای ولی شبیه لالایی شبیه ننو شبیه شبهای شلوغ و تنها شبیه عصرهای زمستان ، اب تنی و ابریزش بینی شبیه جایی که ندیدم اسکله ای با سایه بان های قرمز و بوی چوب خیس آلبوم جدید را گوش دهید.
۱۹ نوامبر ۲۰۱۶
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 19:54
ادمهایی که به من نزدیکن میدونن که دیگه ساکتم.